
دیشب ساعت 12 تا ساعت ده و نیم در زمان حاضر خوابیدم خیلی خواب سنگینی بود انگار سالها نخوابیدم شبها خوابهای عجیب غریبم چاشنیشه جاهایی میرم تو خواب و کسانی را میبینم که اصلا تو دنیای واقعی ندیدم برام عجیبه .... بقول معروق شهر عجیبیه!!! هنوز سنگینی خوابو تو بدنم حس میکنم انگار مثلا رفتم یک مسافرت طولانی خسته و کوفته و کوبیده برگشتم ...
برچسب:
نویسنده: آرمان امینی

هوا انگار بهاریه خبری از بارون نیست ... آها انگار بهار بارونم میاد پس نمیشه اسمشو بهار گذاشت ... هر سالی که میگذره انگار وضع زمین بدتر داره میشه ولی خوب ما آدمها درگیر مشکلات خودمونیم ... و البته که برای زمین و شرایط جوی هم مشکل درست کردیم ... نمیدونم اینجا باید چی بنویسم در مورد مشکلات زمین در روز جاری نوشتم شاید اگر مشکلات زمینو حل کنیم مشکلات ما هم حل بشه ...
برچسب:
نویسنده: آرمان امینی

وقتی از دیگران انتظار احترام و محبت داری، بدان که همه ی این ها را ابتدا بدهکار خودت هستی! کسی که خودش را دوست ندارد، محال است توسط دیگران دوست داشته شود. اگر روزی در حالی که خودت را دوست داری، دنیا برایت خار فرستاد، خوشحال باش! چون این بدان معنی ست که به زودی سبدی پر از گل به تو هدیه خواهد کرد! ملت عشق #الیف_شافاک
برچسب:
نویسنده: آرمان امینی
این روزها فیلم های آموزشی برنامه نویسی میبینم و راههای نوین طراحی نرم افزار تو مهندسی نرم افزارو مرور میکنم در کنارش پروژه ای که دارم را هم پیش میبرم ... این کار رو دوست دارم تو این ده سالی که فارغ التحصیل شدم برنامه نویسی را گاهی ول کردم گاهی ادامه دادم تا حالا دقیق ولش ننکردم خیلی مواقع هم ناامید شدم ولی خوب علاقم بود که مقطعی هم شده نذاشتم فراموشم بشه ... وفاداری به علایق مهمه ولی گاهی آدمو اسیر میکنه و میافته تو یک حلقه بی نهایت که این خیلی خطرناکه
برچسب:
نویسنده: آرمان امینی
برچسب:
نویسنده: آرمان امینی
برچسب:
نویسنده: آرمان امینی
برچسب:
نویسنده: آرمان امینی